به سربازان نگاه کن!
نجار را روی زمین انداختند و دستهای او را روی چوبها میکشند؛ یکی از سربازان زانوی خود را روی دست او فشار میدهد و میخ را روی دست او میگذارد.
همانطور که سرباز چکش خود را بالا برد تا میخ را بکوبد، عیسی روی خود را به طرف دستش گرداند !
آیا عیسی نمی توانست مانع از این کار شود؟!
پوست او پاره شد وخون بر زمین ریخت ؛ ولی چرا عیسی مقاومت نکرد؟!
شاید جواب ما این باشد که "او ما را دوست داشت" ؛ این جواب حقیقت دارد و درست است ولی جواب کاملی نیست .
همینطور که سرباز دست او را محکم نگه داشته بود ، عیسی سر خود را به پهلو گرداند و هنگامی که گونه اش به چوب رسید ، او لیستی دید؛ لیستی طولانی ؛ لیستی از اشتباهات ، هوس ، ناپاکی ، حسد ، بت پرستی ، جادوگری ، ستیزه جویی ، خشم، جاه طلبی، دورویی ، دشمنی ، دروغ.
او تاریخچه ای از گناهان ما را می دید، لیستی بلند بالا از اشتباهاتمان؛ بهمین خاطر بود که از بستن دست خود امتناع ورزید.
او میدانست که بهای آن گناهان مرگ است ، همچنین می دانست که منبع آنها ، تو هستی و از آنجایی که نمی توانست شادی بیکران بهشتی را بدون تو حتی تصور کند ، صلیب را برگزید .
او اشتباهات، گناهان و نگرانیهای تو را بر دوش گرفت و با خون خود، آنها را پوشانید ؛ پسر خداوند تمام گناهانت را یکبار برای همیشه زدود ؛ بهمین خاطر بود که او برای حفظ جانش مقاومت نکرد .
صلیب نقشه خداوند بود ، دستی که چکش را بر میخ کوبید، دست خود خداوند بود و همینطورکه دستهای عیسی بر روی صلیب گشوده می شد ، درهای بهشت بر روی تو باز گردید .